تبليغاتX
بابا حمید تو

بابا حمید تو
لینک دوستان

این فرُودگاه برای عموم آزاد است   

هر دل عاشق میتواند اجازه فرود بگیرد

رمز ورود به فرودگاه 

    دل عاشق داشتن است
 به خود رجوع کن 

 ببین کد لازم را داری
دارنده رمز کاربری از مدیر فرودگاه میتواند
از  تمامی خدمات این موقعیت استفاده کند

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 9:11 ] [ بابا حمید ]
آدرس وبلاک بابا حمید

http://babahamid.blogfa.com/

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 16:20 ] [ بابا حمید ]
 

چشمان بانفوذت مرا ارزان خرید

نه ،

ارزن ، اشتباه نشود ؟

ارزان ، مفت ، بی قیمت ،

چنان مرا تسخیر کرد ی که گویی اسیری را دربند کردی،

فرق این دو دانی در چیست؟

آ ن یکی با هر ضربه ازهم دونیم میشود ،

 اما من با نگاهت هیج شدم ،مات ومبهوتم

گویی هنوز مانده ام که چه بود وچه شدومن تازه کجا داستان تمام شده

هستم.

تازه فهمیدم که  رفته ای ومن هنوز در نفوذ نگاهت ماندم

تو کوچکتر و من بزرگتر ،

من تهی از هیچم و تو بی کران،

تو آرامش بخش و من افسوس................................................

دیدی بسیار مردمان که افسوس لحظه از دست رفته میخورند وآه میکشند،

آه ..............................................................................................................

 

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:5 ] [ بابا حمید ]
 

گاهی دلم برایت تنگ میشود.

گاهی یکبار دیدنت ننگ میشود.

گاهی فریاد به جای نمیرسد.

گاهی هم یک آه فریاد میشود .

گاهی برای رسیدن باید ازهمه گذشت .

گاهی از همه گذشتن هم رسیدن نمیشود.

تقدیم به تو

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 21:46 ] [ بابا حمید ]
 

داشتم با خودم فکر میکردم که امروز میبینمش  یانه .

در ذهنم دنبال تصویر میکشتم شاید به او برسم .

در افکارم باخود کلنجار داشتم و برای هر سوالی جوابی سریع می ساختم.

آنقدر زمان با سرعت در ذهنم حرکت میکرد که گویی سرعت نور داردو من به او نمی رسیدم.

از خود پرسیدم چرا وبرای چه اینگونه پریشانی

جواب احساس سریع رسید وعقل کمی تاخیر کرد.

البته درست است باید اینگونه باشد

 عقل جایگاه تدیبر و تصویب ودوراندیشی وآیندنگری است

احساس جایگاه عشق و احساسات و زیبایی دیدن وبه آن رسیدن

هردو درست است ولی هرکدام در جایگاه خودمی ارزد.

امروز بالاخره بهش گفتم  تا شنید گفت.

و این همین ماجرا توست .

یک روز عقل داستانی برایم نقل کرد وا حساس همه را حاشا کرد.

 دنباله ماجرا شبی دیگر..................................................................

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:23 ] [ بابا حمید ]
 

سلام

چند وقتی است که یه نوری  داره اون دور دورا سوسو میزنه

با خودم گفتم برم جلو ببینم چه ؟

دیدم یه فانوسی قدیمی  با شیشه دود گرفته .

 دسته اش خم شده اما هنوز  داره سوسو میزنه

رفتم جلو برش دارم

یکی گفت : دستت سیاه میشه دست نزن

گفتم : اشکال نداره من فقط میخواهم  شیشه اش تمیز کنم

شاید جواب داد .

بعد نورش به همه برسه صوابش هم به ما .

حرف منو قطع کرد گفت : آقا دست نزن دردسر درست نکن

تو نمیدونی اون زیر خاکیه  اصلا درست نمیشی .

وسط حرفش گفتم : بله میدونم  این زیر خاکی هست

اما اگه اصل باشه   جواب میده . بد میگم  .

 دل را زدم به دریا وخم شدم واز روی زمین بلندش کردم

درست میگفت دستم سیاه شد حتی خیلی ها بد نگاه میکردند

 و لی شیشش که  تمیز شد نوع  نگاها عوض شد 

 مات ومبهوت بودن که چی شد که این چه

حالا آرام آرام داره نورش  زیاد میشه وهر تابشی از اون محیط را گرم میکنه 

منم باخودم میگم دلم اشتباه نکرد وقتی صداقت داشته باشی موفق میشی

یه نگاه کردم وبا لحن پر معنی گفتم :

 دیدی  زیر خاکی اصل بود و حالا  دوباره  جاویدان شد .

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 9:36 ] [ بابا حمید ]
 

...   دقایق هر ثانیه میگذرد و هر رفتنی به لحظه شروع نزدیکتر میشود

      سالگرد ها گذشت و سال تمام شد وباز با ید گفت یکسال رفت

     و دوبار همه چیز از نو شروع شد آیا  زندگی ما هم دوباره نو میشود؟

    نه ما هرروز کهنه میشویم واین لحظه ات هستند که هر ثانیه نو میشود

    سال بی تو مبارک دارد؟

    

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 20:12 ] [ بابا حمید ]
.........

 دیروز گذشت مثل هرروز دیگر  که میگذرد .

دیروز ۰۷/۱۲/۱۳۹۰ سالگرد هجرت تو بود بابا

بعقض گلو را گرفته بود و اشک آرام روی گونه ام  پایین می افتاد

 و مزار را که خیس بود و سفیدی برف دور برش را پر کرده بود

خیس تر میکرد و من به گذشت نبودن تو که ۲۵ سال مرا رها

کردی فکر میکردم و در تنهایی خودم دنبال خودم میگذشتم

که کجای این دنیا هیچ ایستاده ام  و تو نیستی  یا شاید هستی

 که البته هستی ومن تو را نمی بینم چون پرده  نا بصیرتی من

 چشمان مرا بسته اندو من در دنیا غوطه ور شده ام   بابا ؟

دوستی به من گفت : آیا نبود پسرت سخت نیست ؟

 گفنم تحمل من بسیار است .

گفت نه دنیا و خاک انسان را  اینگونه  تربیت میکند و تو ..................

بابا  سالگرد تو را به خودم و همه دوستانت تسلیت میگویم .

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 15:48 ] [ بابا حمید ]
 

روز گذشت و قت به پاپان رسید و من هنوز در کوچه پست کوچه این

 روز گم شدم  . 

من هنوز با خود در گیرم که چگونه باید نجات یافت از شر وسوسه های

این فکر .......................

 هرجند ساده نگاه کردم کلمات ناتوان از توضیح و تفصیر از بیان تفکرات من

اما باید گفت خود سادگی هم دنیای کلمات با خود دارد .

چه میدانم ؟

امروز هم گذشت و دوباره دیروز میشود و من فردا هم مینویسم روز گذشت

شما هم همین را میدانید ولی....................................

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 23:3 ] [ بابا حمید ]
 

             اکنون که مینویسم با دستی وقلبی بی برکت از  وجودتو

            و آهی از اعماق فراموشی های تو قلم میزنم

             و افسوس بسیار که چرا؟

             این دوران دوران رنج است یا امتحان ؟

            دوران یافتن یا از دست دادن ؟

              چه دورانی که هر روز دورتر و خسته تر میشوم

               ای کاش بودی

             البته  تو هستی من نیستم واین نیستم مرا عذاب میدهد

         بابا ....................................................................................

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 20:56 ] [ بابا حمید ]
درباره وبلاگ

سلام
این جایگاه برای عموم آزاد است
هر دل عاشق میتواند اجازه فرود بگیرد
نام ورود به جایگاه دل عاشق داشتن است
شما به خود رجوع کن ببین کد لازم را داری
دارنده رمز کاربری از مدیر جایگاه میتواند
از خدمات استفاده کند

این تصویر را در هر جایگاه ای حتما دیده اید ولی از بابا حمید
نه ؟
پس آمدن و تحمل کردن و خواندن ودردو دل کردن با باباحمید
خود یک رمز دارد و آن سبک شدن است و استقامت یافتن
و اسرار زندگی را یافتن و امید داشتن و عشق را دیدن ..........

پس بیا رمز ورورد را پیدا کن و آماده دیدن شو . بابا